الشيخ عباس القمي
461
وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )
روز هفدهم در اين روز ، « 1 » و به قولى سيزدهم ، سنهء 218 ، عبدالله ابن هارون ملقّب به مأمون وفات كرد و در طوس به خاك رفت . و برادرش معتصم به جاى او نشست و سبب فوت او آن شد كه در سال آخر عمر خود به جنگ اهل روم رفت و فتوحات بسيار نمود و در عين بديدون كه به رومى رقّه مىگفتند و موضعى بود در نهايتِ خوبى و لطافت و زمينش در كمال خرّمى و خضرت و آب بسيار سرد و صاف داشت قصد اقامه نمود و از براى او كنيسهاى بر روى آن نهر بنا كردند . روزى مأمون نگاه در آب مىكرد ، يك ماهى ديد قريب به يك ذراع مانند سبيكهء « 2 » نقره ، ملازمان را امر كرد كه آن ماهى را بگيرند ، مردى در ميان آب جست و آن ماهى را بگرفت . چون بيرون آورد ، ماهى قوّت كرده خود را در آب افكند و مقدارى آب بر سينه و نحر و ترقوهء مأمون پاشيد . مأمون را در همان وقت لرزه و رعده « 3 » فرا گرفت ، آن مرد فرّاش ثانياً در آب رفته آن ماهى را بگرفت و در نزد مأمون نهاد . مأمون امر كرد كه او را طبخ كنند ؛ ليكن لرزه او را سخت بگرفت چنانچه هر چه لحاف و جامه بر روى او افكندند او فرياد مىكشيد كه البَرْد البَرْد ، در اطراف او آتشها افروختند و جامههاى زمستانى هر چه براى او آوردند باز مثل برگ مىلرزيد و از سرما فرياد مىكشيد تا گاهى كه حالت مرگ بر او ظاهر شد . معتصم برادر مأمون ، بختيشوع و ابن ماسويه طبيب را حاضر كرد تا معالجهء مأمون
--> ( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 7 ، ص 207 ؛ تاريخ مدينة دمشق ، ج 33 ، ص 337 ؛ كامل ابن اثير ، ج 6 ، ص 431 . ( 2 ) . سبيكه : پارهء نقره . ( 3 ) . رعده : لرزه ، رعشه ، تشنج .